سيد محمد باقر برقعى

537

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گر دو ابروى به هم دوختهء ما نگرى * خورده بر چين جبين هر دو به ناچار گره تور مىبافدم از تار گره دايره‌باف * بىشماريست در اين تور گرفتار گره دل ما خبره طلب مىكند و ناله‌شناس * غيره سودا نكند ، ور نه ز بازار گره كهنه‌فرشيم پر از گرد و پر از دودهء آه * ارزش ما به همين است و به بسيار گره ما نه زرياب شديم و نه ز گل ذرّه بياب * بىهوا حلقه زديم بر گرهِ دار ، گره بر جبينم منشان شبنم خجلت ز شرار * دار زن گردن من ، اين همه مفشار گره مزن اى كاسب بازار خوش اظهار و بيان * طرّهء يار به پشت سر اغيار گره صنما گرچه علف‌خوار به گل مىپيچد * ديده‌ام حلقه زده گل به دل خار گره ننهم پا به برون زين پس از اين دايره‌ها * تا بدانجا كه شود پاره از آزار گره فرق ديوانه و عاقل به همين است « كهن » * كه به ديوانه ببندد دل هُشيار گره احساس زخمى يك بغل احساس زخمى ارمغان آورده‌ام * يك سبد گل‌واژهء بكر و جوان آورده‌ام سوگ لاله ، نغمهء گل‌هاى باغ عاطفه * از گلوى نالهء نى نوحه‌خوان آورده‌ام از كنار كوچهء بن‌بست و تاريك اميد * دور از ميدان حسرت در نهان آورده‌ام بىپناهى را از آن‌سوى حصار شوره‌زار * زير چتر ابر پروارت امان آورده‌ام موج سنگين از گلوى نبض دل بالا زده‌ست * خويش مىبازد بسى او را به جان آورده‌ام خود گشودم جاى عطشان عبور تير را * بهر كشتن هر دوى ما را كمان آورده‌ام جمع كن مطرب به دورت سرخوشان شهر را * دلقك ساده‌دلى را ميهمان آورده‌ام تحفه‌اى بالاتر از احساس در آنجا نبود * يك بدن احساس زخمى ارمغان آورده‌ام مرغ مينا روى بام عشق مىگويد « كهن » * رعد شعر از رنج توفان و خزان آورده‌ام مضراب غم مضراب غم به سينهء آشفته مىزنم * با تار دل ترانهء نشنفته مىزنم